نشریۀ اینترنتی نهضت مقاومت ملی ایران

N A M I R

‏‏دوشنبه‏، 2022‏/11‏/28

 

 

قیام ایران، شماره ۴ مسلسل ۱۲۹ دور جدید

 پنجشنبه ۲۱ آذر ۱۳۶۴

۱۲ دسامبر ۱۹۸۵

 

مصدق و نهضت ملی در کشاکش چپ و راست

(۱)

 فؤاد روحانی

 نهضت ملی ایران به رهبری دکتر محمـد مصدق در چنبره‌ی شوم ائتلافِ راستِ ارتجاعی و چپ وابسته، با کشاکشی خطیر روبرو شده‌بود. افکار آزادیخواهانه و قانون‌‌خواهیِ رهبر نهضت ملی ایران از چنان اقبالِ گسترده‌ی ملی برخوردار بود که دشمنانِ گوناگون، از روحانيون نسری تا مالكان و طرفداران خودکامگی، به مقتضای طبع فتنه‌جوی و فسادطلبِ چپِ مزدور، همنوا و هم‌آهنگ شدند. مروری محققانه بر تاریخچه‌ی نهضت ملی ایران، امری است که در مقطعِ حساسِ نبردِ امروز با خودکامگان، ما را یاری خواهد داد تا روشن بینانه‌تر جبهه‌بندیهای دشمنان آزادی و استقرارِ حاکمیت ملی را باز شناسیم.

 آقای فؤاد روحانی، محقق و پژوهشگر برجسته با بررسی انبوه اسناد متون سیاسی و خاطرات رجال که در این سالهای اخیر منتشر شده است، در این مهم به تأليف کتابی همت گماشته است که از این شماره چاپ آن را آغاز می‌کنیم و با ابراز امتنان از نویسنده‌ی گرامی آن، یادآوری می کنیم که عنوان قطعی کتاب هنوز تعیین نشده است و عنوان بالا را ما برای آن انتخاب‌کرده‌ایم .

توجه شما را به اولین قسمت "مصدق و نهضت ملی در کشاکش چپ و راست" جلب می‌کنیم :

 

مصدق و نهضت ملی در کشاکش چپ و راست

 فؤاد روحانی

مقدمه

طی سال‌های اخیر درباره‌ی دکتر محمـد مصدق کتابها و مقالاتِ بسیار انتشار‌یافته و گفت‌و‌گوها به میان آمده‌است. تا آنجا که، ممکن است تصور‌شود که، گفتنی‌ها گفته‌شده و ادامه‌ی بحث فقط تکرار مطالبی خواهد‌بود که بارها بیان‌‌شده‌است. ولی حقیقت این‌چنین نیست [و] هنوز نکاتی از جریان وقایع، در تاریکی و ابهام باقی‌است. تصورات، تغییرات و قضاوتهای ناصواب در اذهان وجود‌دارد. مقدماتِ پیدایش نهضت ملی، موجبات و هدف‌های گسترده‌ی اقدام به ملی‌کردنِ نفت، پی‌آمدها و انعکاسات جهانی آن، اصطکاک آن با سیاست‌ها و توطئه‌های خارجی، برخورد آن به ضدیتِ عواملِ ارتجاع و کمونیسم و قشریت مذهبی و خلاصه بسیاری مسائل [ـِ دیگر]، چنان که باید روشن‌نشده‌است و جا برای یک بازبینیِ محققانه و مستند باز‌است و هستند کسانی که هم‌اکنون در این زمینه فکر‌می‌کنند.

شاید بعضی خوانندگان ما فیلمی را که شش ماه قبل [با] عنوانِ «پایان امپراطوری End of Empire» در تلویزیون لندن نشان‌داده‌شد، دیده‌باشند. آن فیلم سوالات مهمی را درباره‌ی سیاست، روش و عاقبتِ کارِ دکتر مصدق [به صورتِ] مستقیم و غیرمستقیم طرح می‌کرد و راه جستجوی جواب آنها را نیز تلویحاً نشان‌می‌داد. نفسِ تهیه‌ی یک‌چنین فیلم، آن هم در انگلستان و در سریال تلویزیونیِ «پایان امپراتوری»، دلیلی است بر این‌که موضوع هنوز بخصوص از نظر بین‌المللی قابل‌تحقیق‌است. عکس‌العمل‌های مختلف کسانی که آن فیلم را دیده‌اند، خود جزئی از ادامه‌ی بحث و پژوهش است؛ از جمله مسائل حل نشده آن است که، مخالفانِ نهضت ملی و بعضی از کسانی که فیلم مورد اشاره را دیده‌اند چنین استدلال می‌کنند که اگر دستگاهِ جبهه‌ی ملی برچیده‌نشده‌بود، ایران طعمه‌ی شوروی می‌شد. شک نیست که کودتای ۲۸ مرداد بر اساس همین فکر تنظیم و اجرا‌ شد. اما مدارکِ معتبری که در دست ما هست [و ] ثابت می‌کند که این فکر توهمی بود که دولت و شرکت نفت انگلیس به طرزی زیرکانه به مقامات آمریکا تلقین‌کردند تا آمریکا را که اصولاً با پیشرفتِ نهضت ملی ایران مخالفتی نداشت وادار به برانداختنِ حکومت دکتر مصدق کنند و موفق هم شدند.

یکی از شرکت‌کنندگان در فیلم پایان امپراتوری، ریچارد کاتمِ آمریکایی (Richard Cottam) نویسنده‌ی کتاب «ناسیونالیسم در ایران» [و ‌مأمور سیا در ایران] بود. گفته‌های او تا اندازه‌ای این حقیقت را آشکار‌کرد، اما بیانِ روشن‌ترِ مطلب در روزنامه‌ی «تایمز» لندن آمد (در شماره‌ی روز ۲۷ می ۱۹۸۵) ؛ آنجا که شرحی درباره‌ی فیلمِ مورد بحث نوشت. تایمز می‌نویسد: «چون بحران نفت به درازا کشید، دولت چرچیل که این بحران را از دولت کارگر به ارث برده بود به زودی به این نتیجه رسید که، تنها راه حل، عبارت از خلاصی یافتن از دست مصدق است.» و این مطلب را هم از قول سِر دونالد لوگان Sir Donald Logan که در زمان بحران نفت، متصدی امور ایران در وزارت خارجه [ـِ‌ی انگلستان] بود و در فیلم تلویزیونی مزبور شرکت کرد، نقل می‌کند.

تایمز درباره‌ی ریچارد کاتم ـ‌که او هم در فیلم شرکت داشت ـ می‌گوید: «کاتم که در سال ۱۹۵۳ از طرف سی.آی.ای (سیا) استخدام شد، تعجب می‌کرد که مقالاتی که می‌نوشت و طی آن مصدق را فرد متعصب و همکار کمونیستها معرفی می‌کرد، روزِ بعد با کمک برادران رشیدیان در روزنامه‌های تهران چاپ می‌شد.» در مدتی که ترومن رئیس جمهور [ آمریکا (۱۹۴۵-۱۹۵۳ برابر با ۱۳۲۴-۱۳۳۱ )] بود، سیا اجازه نداشت چنین عملی انجام دهد، اما آیزنهاور [رئیس جمهور بعدی آمریکا(۱۹۵۳-۱۹۶۱ برابر با ۱۳۳۱-۱۳۳۹ )] و دالِس [رئیس وقتِ سیا] به آسانی به این القای انگلیسی‌ها تسلیم شدند که: «اگر مصدق بر سر کار بماند، بالمآل [=عاقبت] کمونیست‌ها ایران را قبضه خواهند کرد.» کاتم سخنش را این گونه بیان می‌کرد که: «انگلیس‌ها چون خوب درک کردند که در آمریکای زمانِ مک‌کارتی (McCarthy) [سناتور آمریکایی که موجِ وحشت‌ از کمونیسم را در آمریکا راه‌انداخت]، یک حالتِ ترس یا بیماریِ روانی درباره‌ی کمونیسم وجود داشت، متعمداً این ترس را قوّت دادند تا ما را وادار‌کنند که خودمان را به کودتا آلوده کنیم.» تایمز همچنین در موضوع روشِ انگلیسی‌ها در ایران، نظریه‌ی کاتم را نقل می‌کند و می‌گوید: «او در سال ۱۹۵۱ به‌عنوانِ پژوهشگر به ایران رفت و در ابتدا عقیده داشت که، ایرانیان در نسبت دادنِ همه‌ی پیش‌آمدها به سیاستِ انگلیس مبالغه می‌کنند اما وقتی دو سال بعد به استخدام سیا درآمد و فرصتی پیدا کرد که می‌توانست جریانِ حقیقیِ رویدادها را مشاهده کند، نظرش را این‌گونه تعدیل کرد که: «طرزِ تفکر ایرانیان هر چند مبالغه آمیز است اما بر پایه‌ی واقعیاتِ بسیار معتبر قرار دارد.» روزنامه‌ی تایمز در این مقوله نظر خود را به این عبارت بیان می‌کند: «انگلستان برای حفظِ منافعِ اقتصادی و استراتژیکی خود به طرز وسیعی در امور سیاسیِ ایران دخالت می‌کرد. گاهی آشکارا، چنان که در سال ۱۹۴۱، ایران را با قوای نظامی اشغال و شاه را مجبور به استعفا کرد، ولی بیشتر اوقات از پشت پرده یعنی از طریق ارتشاء و اعمال نفوذ.»

این‌ها نمونه‌هایی است از مسائلِ ناشی از بحرانِ ملی شدنِ نفتِ ایران که امروز در سطح جهانی بحث و تحقیق درباره‌ی آن مهم تلقی می‌شود. اخیراً برای پژوهش در این موضوع، مأخذ تازه و ذی‌قیمتی بدست‌آمده و آن اسنادِ محرمانه‌ی دولتِ انگلیس است که طبق معمول، پس از گذشتِ ۳۰ سال در دسترس عموم گذاشته‌می‌شود. از جمله‌ی کسانی که به بررسی این اسناد پرداخته‌اند آقای فواد روحانی است که با سوابق ممتد در اداره‌ی امور صنعت نفت چه در سطح ملی چه در سطح بین المللی، همواره علاقه‌مند به تحقیق و توضیحِ تاریخِ صنعت نفت ایران بوده و کتاب‌ها و مقالاتی هم در این موضوع تألیف‌نموده‌اند. ایشان اخیراً با استفاده از مدارکِ جدید، مبادرت به تألیف کتابی کرده‌اند که تا سر حد امکان علل و چگونگی رویداد‌ها را روشن کند. این کتاب مشتمل بر فصل‌هایی است که طی آن موضوع‌های زیر مورد بحث و تفسیر قرار می‌گیرد:

                    ·نهضت ملی و ارتباط آن با تحول افکار سیاسی و اجتماعی در ایران، از قیام علیه استبداد تا پیدایش مرامِ آزادی و دموکراسیِ لیبرال

                    ·تاریخ صنعت نفت ایران از آغازِ قرن بیستم یعنی شروع امتیاز دارسی و چگونگی روابط دولت ایران با شرکت نفت و دولت انگلیس و شرح دو بحران ناشی از قرارداد نفت در سال‌های ۱۳۱۱ و ۱۳۳۰

                    ·ملی کردن نفت و برقراری حکومت دکتر مصدق

                    ·یادآوری انگیزه‌های دکتر مصدق در مبادرت به این اقدام

                    ·وقایع دوره‌ی دو‌‌سال‌ و‌ چهار‌ماهه‌ی حکومت دکتر مصدق

                    ·جریانِ اختلاف با شرکت نفت انگلیسی و چگونگیِ پیشنهاد‌های ناظر به حل اختلاف و عدم قبول آنها از طرف دکتر مصدق

                    ·مخالفت‌های داخلی و خارجی با حکومت دکتر مصدق و منتهی شدن آن به سقوط دکتر مصدق

                    ·نقش احزاب سیاسی و به ویژه حزب توده در دوره‌ی بحرانِ ملی شدن نفت

                    ·انعکاس و آثار ملی شدن نفت ایران در کشورهای جهان سوم و چگونگی رفع بحرانِ ملی شدن نفت با یک سیر قهقرایی یعنی عقد قرارداد کنسرسیوم

                    ·شرح محاکمه و سالهای آخر زندگی دکتر مصدق

                    ·گریزی به عالم خیال درباره‌ی امکاناتی که با سقوطِ حکومتِ ملی از میان رفت.

 

[فصل اول: حوادث مقارن با انقلابِ مشروطه و دلایل ناکامیِ آن]

جبهه‌ی ملی زمانی تأسیس‌شد که حزب توده با همین نام دَه سال سابقه داشت، اما از بیست سالِ قبل از آن فعالیت‌های کمونیستی در ایران به صورت تبلیغات، جنبش‌ها و جبهه سازی‌های ضد نظام موجود، آغاز شده و مراحلی را جسته و گریخته، بدون تحصیل هیچگونه موفقیت پیموده بود. پس از اشغال ایران به‌وسیله‌ی ارتش‌های خارجی، حزب توده در سایه‌ی حمایت شوروی رسماً تشکیل‌شد و علناً به فعالیت‌هایی مطابق با مرام کمونیستی پرداخت که تا واقعه‌ی تیراندازی به شاه در بهمن ۱۳۲۷ ادامه‌یافت و سپس سازمانِ رهبری حزب به خارج از ایران منتقل گردید.

 از آنجا که جبهه‌ی ملی، تغییر اساسیِ بعضی جنبه‌های سیاستِ دولت یا دولت‌های سابق و بخصوص، قطعِ نفوذِ بیگانگان را هدف خود قرار داده‌بود و حزب توده نیز با هدفِ اصلیِ برانداختنِ نفوذِ امپریالیسمِ غربی عمل‌می‌کرد، برخی از ابتدا تصور کردند که بین این دو تفاهم و ارتباط وجود دارد. هر چند روش خصمانه‌ی حزب توده نسبت به جبهه‌ی ملی، طی یک سال و نیم بعد از تشکیلِ حکومت دکتر مصدق این توهم را نفی می‌کرد اما رویدادهای سال آخرِ حکومتِ ملی یعنی از ۳۰ تیر ۱۳۳۱ (پایان نخست وزیری چند روزه‌ی قوام ) تا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ (سقوط دکتر مصدق ) فکر وجود تبانی و همکاری بین دولت دکتر مصدق و حزب توده را بخصوص در ذهنِ مخالفانِ حکومت و محافلِ سیاسیِ دولت‌های غربی قوّت داد تا آنجا که سرانجام، موجبات سقوط دکتر مصدق بر اساس همین تصور واهی فراهم‌شد.

واضح است که از لحاظ ایدئولوژی، جبهه‌ی ملی و حزب توده در دو قطبِ مخالف قرار داشتند. جبهه‌ی ملی در تعقیبِ مرامِ برانداختنِ نفوذِ خارجی، بین شرق و غرب فرق نمی‌گذاشت. در حالی که، حزب توده قویاً طرفدار شوروی بود، یعنی مرام و روش خود را مبتنی بر پیروی از سیاست و مصالح شوروی پی‌ریزی‌‌کرده‌بود، با آن که قطعاً از نظریه‌ی شوروی درباره‌ی ایران بی‌اطلاع‌‌نبود. در آغازِ انقلابِ روسیه، پایه‌گذارانِ سیاست شوروی وضع آینده‌ی ایران را از نظر خود روشن و به این عبارت بیان‌کرده‌بودند که: «برای توفیقِ انقلاب در شرق، اولین ملتی که شوروی باید تسخیر‌کند ایران است، ایران باید از آنِ ما باشد، ایران باید به انقلاب تعلق داشته باشد.»(۱) راست است که مقامات شوروی طی چند سال، بنا را بر دوستی با ایران و تغییر روشِ رژیم تزاری گذاشته و بعضی گذشت‌ها نسبت به آنچه روسیه قبلاً به ایران تحمیل‌کرده‌بود، نمودند که باز شدنِ صفحه‌ی جدیدی در تاریخ روابطِ ایران و روسیه را نوید‌می‌داد، اما طولی نکشید که طرز عمل شوروی این امید را مبدل به یأس کرد و معلوم‌گردید که هیچ‌گونه تغییرِ اساسی در مقاصد و هدف‌هایی که روسیه طی قرن‌ها از آن پیروی‌کرده‌بود، حاصل‌نشده‌است.

موضوع این گفتار، بحث درباره‌ی چگونگیِ پیدایش و تحول سازمان‌های کمونیستی در ایران نیست بلکه شرح فعالیت حزب توده در رابطه با جبهه‌ی ملی و حکومت دکتر مصدق است. یک نظرِ اجمالی به برخوردهای گذشته‌ی مرام کمونیستی با اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران، برای شناخت حزب توده و قضاوت در امکان یا عدم امکانِ ارتباط این حزب با هدف‌ها و فعالیت جبهه‌ی ملی ضروری است. یادآوریِ اوضاعِ مزبور که قسمتی از آن مستقیماً مربوط به حزب توده نیست، به درکِ عللِ پیدایش نهضت ملی [کمک] خواهد کرد.

به فاصله‌ی کمی بعد از انقلاب روسیه، مرام کمونیستی به ایران سرایت کرد و چون زمینه از بعضی جهات کاملاً مساعد بود، در افکار اجتماعی ایران نفوذ‌نمود و طی چند دهه جنبش‌هایی به‌ وجود‌‌آورد که در جریانات سیاسی آن زمان اثر گذاشت. برای تحقیق درباره‌ی وجود زمینه‌ی مساعد، باید کمی به عقب برگردیم. از اواخر قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم، آن قسمت از طبقاتِ متوسطِ مردمِ ایران که از آگاهی سیاسی و آشنایی با تحولات جهانی برخوردار بودند و هر روز آثار شومِ گرفتاریِ ایران در چنگالِ نفوذِ خارجی و استبدادِ داخلی را مشاهده‌می‌کردند، همواره منتظر فرصت بودند که با استفاده از همه گونه امکانات برای به وجود آوردنِ یک دگرگونیِ ریشه‌ای در طرز حکومت و اوضاع اجتماعی و اقتصادی کشور، کوشش و جانفشانی‌کنند. انقلابِ مشروطه که جلوه‌ی شکوهمندی از همین اصلاح‌طلبی و ترقی‌خواهی بود، «خوش درخشید» ولی بر اثرِ وزش بادهای مخالفِ شمال و جنوب، یعنی قرارداد ۱۹۰۷ [ ۱۲۸۶] دایر بر تقسیم ایران به دو منطقه‌ی نفوذِ روس و انگلیس (که یک سال بعد از فرمان مشروطیت منعقد شد و نشان‌داد که تصورِ پشتیبانیِ انگلستان از نهضتِ آزادی‌خواهیِ ایران اشتباه محض است)، استبداد صغیر [۱۹۰۸-۱۹۰۹(۱۲۸۷-۱۲۸۸)] که با کمک آشکار روسیه صورت گرفت، اولتیماتوم مشترک روس و انگلیس در سال ۱۹۱۱ (۱۲۹۰ هجری شمسی) برای اخراجِ [مورگان] شوستر Shuster [کارشناس آمریکایی که در استخدام دولت ایران بود] و پایان‌دادن به اصلاحات دامنه داری که [دولت مشروطه توسطِ] او شروع‌کرده‌بود و بالاخره جنگ جهانی اول و صدماتی که طی آن به وسیله‌ی نیروهای خارجی به ایران وارد‌آمد، در حقیقت معنی و اثر خود را از‌ دست‌داد.

بعد از سال ۱۹۱۱ (۱۲۹۰) ارکانِ مشروطیت عملاً تعطیل‌شد و حکومت واقعی ایران، در دستِ ارتشِ روس و انگلیس قرار‌گرفت اما قبل از آن یعنی در دوره‌های اول و دوم مجلس شورای ملی، جنبش‌هایی در داخلِ مجلس صورت گرفت که بقای روح قانون اساسی را با وجود اختلافاتِ داخلی و برخورد با موانعِ خطیرِ خارجی، مژده می‌داد. در مجلس دوم در تعقیبِ فکرِ اصلاحات، که بین افراد و در نشریاتِ آزادی‌خواهِ داخل و خارج کشور و بخصوص انجمن‌های سری و علنیِ مقدم و موخر بر تشکیلِ مجلس شورا مطرح بود، فرقه‌ای به نام «دموکرات» با ۳۷ عضو به رهبری شخصیت‌های ترقی‌خواهِ برجسته‌ای مانند تقی‌زاده و سلیمان میرزا اسکندری تشکیل یافت. این فرقه در خارج از مجلس نیز تحت عنوانِ حزب دموکرات وجود داشت و پایه گذارِ عمده‌ی آن دو آذربایجانیِ موسوم به حیدرخان و رسول‌زاده بودند که بعد در حزب کمونیستِ ایران دارای مقام شاخصی شدند. حیدرخان دموکرات‌های ایران را با حزب سوسیال دموکرات بادکوبه [باکو] مربوط نمود به طوری که حزبِ دموکراتِ ایران در تنظیم برنامه‌ی خود از بیانیه‌ی سوسیال دموکرات استفاده کرد، بی‌آنکه کلمه‌ی سوسیال را به نام خود اضافه کند. رسول‌زاده روزنامه‌ای به عنوان «ایرانِ‌ نو» در تهران دایر کرد که طی مقالاتِ آن، درباره‌ی اصولِ برنامه‌ی حزب دموکرات بحث می‌کرد از قبیل فئودالیسم( ۱۲۸۸) روابط بین المللی( ۱۲۸۸) وحدت ملی( ۱۲۸۹) و موضوع‌های مشابه دیگر و در خلال این مقالات، تاریخِ سوسیالیسم اروپایی را شرح می‌داد و می‌کوشید که برای اولین بار، عقایدِ مارکسیسم را ترویج‌کند. کلیات برنامه‌ی حزب دموکرات، اصولِ ناسیونالیسم بود همراه با دموکراسی و هدف‌های لیبرال، مانندِ برابری و آزادی همه‌‌ی افرادِ جامعه بدون تبعیض مذهبی و نژادی و طبقاتی، جدایی دین و سیاست، آموزش مجانی برای همه‌ی افراد ملت با ‌تأکید مخصوص در مورد تعلیم و تربیت زنان، آزادی انتخابات، الغای قراردادهای کاپیتولاسیون، اصلاحات ارضی و غیره به‌ویژه مبارزه با نفوذ و سرمایه‌داریِ خارجی و استبدادِ داخلی. توجه به این نکته لازم‌است که برنامه‌ی حزب دموکرات، ده سال قبل از استقرارِ حزب کمونیستِ روسیه تدوین شد و بنابراین محتویات آن هیچگونه ارتباطی با مرام آن حزب نداشت.

در مقابلِ فرقه‌ی دموکرات، فرقه‌ی دیگری به نامِ «اعتدال» با ۵۳ عضو تشکیل شد که دو مجتهد معروف یعنی بهبهانی و طباطبایی در رهبریِ آن شرکت داشتند. این دسته نیز خواهان اصلاحات بودند ولی در چارچوبِ حمایت از طبقاتِ محافظه‌کار و ملاکین و روحانیون و با تأکیدِ مالکیت خصوصی و حفظِ شعائر دینی. طرفداران این حزب در خارجِ مجلس از طبقه‌ی علما، تجار و صنعتگران بودند که عقیده‌داشتند اصلاحات باید با رعایتِ میانه‌روی و اعتدال و حفظِ سنت‌های قدیم طرح و اجرا‌شود. سفیر انگلیس طی گزارشی که درباره‌ی اوضاع ماه ژوئن ۱۹۱۰ (۱۲۸۹) به وزارت خارجه می‌دهد، می‌گوید: «روحانیون که برای حفظِ منافع خود با اصلاحات مخالفت می‌ورزند، عامه‌ی مردم و بخصوص صنعتگران و بازرگانان را فریب می‌دهند و چنین وانمود می‌کنند که دموکرات‌ها دشمن سوگند یاد کرده‌ی اسلامند.»(۲)

روحانیونی که در حزب اعتدال شرکت داشتند، آن را عامل مبارزه با هرج و مرج شورشیان و بی‌دینی دموکرات‌ها و ماده‌گراییِ (ماتریالیسم) مارکسیست‌ها معرفی می‌کردند. به‌دنبالِ اعتراض ملت به اولتیماتوم روس و انگلیس و اجبارِ دولت به قبول آن، مجلس دوم بسته و مشروطیت عملاً تعطیل شد اما با وجودِ اختلافاتِ شدیدی که بین طرفداران دو فرقه‌ی دموکرات و اعتدال وجود داشت و حتی منجر به قتل بهبهانی و اتهام سران حزب دموکرات به شرکت در آن گردید، ولی حس ملی‌گرایی و وفاداری به نهضتِ اصلاح‌طلبی در همه‌ی طبقاتِ آگاه و اندیشمند همچنان باقی‌بود، بلکه بر اثر اشغال ایران به وسیله‌ی نیروهای روس و انگلیس و حاکمیت واقعی آن دو دولت بر امور ایران، تشدید‌یافت.

وصفِ نابسامانیِ اوضاع ایران در دوره‌ی مورد گفتگو و شرح تعدیاتِ بیگانگان و واکنش‌های وطن‌خواهانه، ولی بی‌اثرِ مردم ایران در برابر آن، بحث جداگانه‌ای است که در این مختصر فقط به کلیات آن می‌توان اشاره‌کرد. از تاریخِ اولتیماتوم روس و انگلیس تا پایانِ جنگ و شروع انقلاب روسیه، ایران به معنیِ واقعیِ این کلمات، نه مجلس شورا داشت، نه حکومت، نه خودمختاری، نه امنیت و آسایش، و البته، نه سیاستِ خارجی؛ جز سعی در پیدا کردن و پیمودنِ راهِ میانه‌ای بینِ مسیرِ دو رقیبِ هم پیمان، در حالی‌که آنها به همین سیاست هم خُرده می‌گرفتند. از جمله لرد کِرزن [ (Lord Curzon) سیاستمدار و ایران‌شناس انگلیسی] در نامه‌ای به تاریخ اول مه ۱۹۱۹ (۱۲۹۸) در جواب گزارش سفیر انگلیس در پاریس، راجع به درخواستِ ایران، دایر بر شرکت در کنفرانس صلح (که بر اثر مخالفت دولت انگلیس با وجود موافقت ویلسن رئیس جمهور آمریکا پذیرفته نشد)، دعاوی ایران را یک‌یک رد می‌کند و ضمناً می‌گوید: «بعد از بروزِ جنگ، حکومت‌های ایران یکی بعد از دیگری، طبقِ روش معمول خود عمل‌کرده‌اند، یعنی چون انگلستان و روسیه را در پیشبرد جنگ متحد دیده‌اند در صدد بر آمده‌اند که از دشمنیِ عثمانی و آلمان با آنها، به نفع خود استفاده کنند. همانطور که هم‌اکنون هم می‌خواهند تدبیر جدیدی در کنفرانس صلح برای اظهار شکایات خود به کار‌ برند که آمریکا را در امورِ خود علاقهمند و در صورت امکان وادار به مداخله کنند.»(۳) انگلیس‌ها در مورد قرارداد ۱۹۰۷ (تقسیم ایران به دو منطقه‌ی نفوذ) سعی کرده‌اند آن را به نحوی مفید به حال ایران قلمداد کنند اما درمورد اولتیماتوم چنین استدلالی نکرده‌اند در این موضوع نویسنده‌ی کتابِ «ناسیونالیسم در ایران» می‌گوید: «سر ادوارد گری [وزیر خارجه‌ی وقت انگلیس] با اظهارات خود در مجلس عوام [ـِ بریتانیا] به این مضمون که دولت انگلیس تماماً با اولتیماتوم‌ها موافقت دارد، دشمنی ایران را نسبت به انگلستان قطعی کرد.» وی گفت: «برای حل بحران کنونی، باید حکومتی در ایران برقرار شود که بر وفقِ اصولِ قراردادِ روس و انگلیس عمل کند و از منافع مخصوصی که دولتین روس و انگلیس در آن کشور دارند غافل نشود.»(۴) کمی بعد، روزنامه‌ی نوبهار از مطبوعات تهران، نظر ایرانیانِ روشنفکر را درباره‌ی این اظهار، به این عبارت بیان‌کرد: «اولتیماتوم روس به دولت ایران، استقلال ما را برانداخت اما بانی این اولتیماتوم انگلستان بود. به طوری که ما بارها گفته‌ایم هر وقت لطمه‌ای باید به ایران وارد آید، دولت انگلیس مقدمات آن را برای روس‌ها فراهم می‌کند، بعد حالت تماشاگر به خود می‌گیرد. ایرانیان شک نداشتند که رژیم روسیه، رژیم استبداد است اما واضح و آشکار، حال آنکه نقش انگلیس ریاکارانه بود و بنابراین بسیاری ایرانیان آن‌ را از نقش روسیه منفورتر می‌داشتند.»(۵)

 

منابع:

۱)  نوشته‌ی Troyanousky طی مقاله‌ای که در سال ۱۹۱۸ انتشار یافت به نقل از تاریخ شرکت نفت انگلیس و ایران تالیف R.W.Ferrier صفحه ۳۸۹

۲)  از آرشیو دولتی انگلیس سند شماره‌ی Fo 371 / Persia 1910/950

۳)  همان مأخذ Fo 371/ 1919 - 3859

State Papers Persia No.4, P. 102  (۴

Cottam: Nationalism in Iran P. 175  (۵ 

 

هفته‌ی آینده:  مرحله‌ی اول کمونیسم در ایران

 

منبع: قیام ایران

(تبدیل از نسخه‌ی چاپی قیام ایران،

بازنویسی و نشانه‌گذاری متن: نامی کارخانه)

_________________________________________________________________

مقالات منتشر شده الزاما نقطه نظر، بيانگر سياست و اهداف نشریۀ اینترنتی نهضت مقاومت ملی ایران نميباشند. حق ويرايش اخبار و مقالات ارسالی برای هیئت تحریریۀ نشریه محفوظ است.